خرید بک لینک

سلام متن رو يك چند روزي دير پست كردم

عذر ميخوام

شايد مستوره و وافي و مهاجر خواندند...

قبل تر ها که وبلاگ نویسی رواج بیشتری داشت و تمام حرف های دلتنگی با تِك تِك صدای صفحه کلید قطره قطره متن می شد و دلخوشی نویسنده نظرات خواننده های مطلبش بود رسم بر این بود که وبلاگ نویس ها اسفندشان را با یک پست آخر سالی به پایان میرساندند و حالا دلم لک زده برای پست های آخر سالی وبلاگ، برای دوستی ها و همدلی های از راه دور برای دوستانی که هیچوقت آنها را خارج از همان دنیای مجازی ملاقات نمیکردی. برای مستوره که مدتهاست دنبال خدا رفته و هنوز برنگشته و م ر که هنوز هم تنها با بیماری اش دست و پنجه نرم میکند و آخرین بار گفت تسلیم نمیشود و برای دلنوشته های خوب یا وافی، خبرنگار دو آتشه ولایی که حالا فقط یک نقطه. از تمام متن های وبلاگش باقی مانده است،حالا از هیچکدام از دوستانم خبری ندارم و شاید من هم شریک نبودنشان باشم چرا که وقتی باید در دفتر دوستی حاضری میزدم غایب شدم

دنیا تغییر میکند و مجازی و واقعی اش فرقی نمیکند همه ی بارها سر زدن ها و چک کردن های وبلاگ و دغدغه های آمار بازدید با خاطرات خوبش گذشت و حال جای خود را به جامعه های مجازی و متن های یک خطی و اهالی اش داد و خواهی نخواه من هم جزیی از همین جوامع شدم ولی هنوز هم که هنوز است رسم های مهربانی وبلاگ نویسان را دوست دارم.

امسال سال عجیبی بود آنقدر عجیب که با خودم دلهره داشتم سال فرج باشد، نمیشود دروغ گفت آری دلهره ی فرج داشتم خدایا تو خود میدانی چقدر اوضاعم ویران است و سازنده اي جز تو نيست،ترسم از اين بود محبوب برسد و من چون سیب کال سبز رنگی به منیت های شاخه ی دو سه روزه ی عمرم چسبیده باشم و نشود که زیر قدمهای یار بیفتم، امسال حتی شروعش هم عجیب بود انگار همین دیشب بود که کنار ضریح و زیر قبه بعد از روضه ی مادر نشستیم و یا محول خواندیم و از بین دعا خواندنم به زجه های علی گوش دادم که داشت برای فرج از آقا میخواست برای خودش دعا کند. علی جان آقا برای ما ظهور نکرد برای شما چطور?

نمیدانم امسال را باید چه نامید سالی که پدربزرگ بقچه برکتش را جور دیگری کنار زیارت روستا پهن کرد و آرام و نورانی خواب آخرش را شروع کرد

سالی که ملک عبدالله شرش را به جانشینش داد و یمن کودک یتیم شبهه جزیره شد و کبوتر ها از زیر دکل ها و در راه منا قربان خدا رفتند و خادمین حرم خدمت را به محرمین حرم تمام کردند،امسال سال قهر جیپوتی هم بود. سال خندیدن به خیلی چیزها...

سالی که مردمش درس مذاکره از عاشورا گرفتند و صلح امام حسن علیه السلام کردند و با برجامش آب و نان خوردند و خودروی قسطی خریدند و هواپیما اجاره کردند و در آخر پیروزی شان را چند بار جشن گرفتند و در آخر زنگ برجام در مدرسه هاشان زدند

سالی که به شمار فدائيان رهبر آمار خانواده و دوستان مصطفی صدرزاده اضافه شد و فرزندان خمینی پای تعهدشان ماندند و نه معجری کشیده شد و نه گوشواره ای ربوده، هنوز هم که هنوز است پروانه ها دور شمع سه ساله جمعند و در باغ شهادت بازاستِ آهنگران دوباره تازه شده

امسال سال افتادن سر شیخ نمر در دامن اربابش شد و امضاهای جوان عربستانی کنار کوچه های کربلا در قیامت اربعین اثری نکرد و فقط فریاد لعنش به فرزندان خیبر تا عمرم باقیست در گوشم خواهد ماند، امسال سال غرق به خون شدن شاگرد خمینی در پس کوچه های یکی از شهرهای نیجریه هم بود سال یار علی بار علی هم میشود نامش را گذاشت، سالی که برای رد صلاحیت ها باید رادیو انگلیس محرم میشد و لیست معرفی میکرد.سال عبور از ایکس ری های برج میلاد برای دیدن فیلم های جشنواره ی فجر و سالی که مردمش فیلم حاج احمد متوسلیان را پسندیدند و سالی که تا پایان عمر اسرائيل فاصله اي ندارد و وعده پیروزی حزب اللهی ها تمام بالا و پایین شدن های سیاسی و دست و پا زدن ها برای کسب قدرت را مثل سیل شست و برد

سالی که هر چه بود گذشت و با همه ی خوبی ها و شادی ها و غم ها و وقایعش جز مهربانی خدا پیغامی نداشت و شاید باید باور کرد سالی که گذشت بهتر از این نمیتوانست خودنمایی کند و آن چیز که خود نمایی میکند نمره پایین بندگی خداست و نمره بالای شرمندگی ام دربرابر سراسر رحمتش و چه میشود کرد که لا یمکن الفرار من حکومتش است و مرام حکومتش رحمت و مغفرت

خدایا اگر محول الاحوال تویی پس هر ادعایی برای سال جدید خطاست و تو بهترین نویسندگانی...

برچسب: نوشته ته خنده,عکس نوشته ته تغاری,ته دیگ نوشتاری,عکس نوشته ته خنده,عکس نوشته ته ریش, نویسنده: امیر ابراهیمی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 4:58

صفحه بندی